تالیه

لغت نامه دهخدا

( تالیة ) تالیة. [ ی َ ] ( ع ص ) تأنیث تالی، ج، توالی. ( المنجد ). رجوع به تالی شود.
تألیة. [ ت َءْ ی َ ] ( ع مص ) ( از «أل و» ) تقصیر کردن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || درنگ نمودن. || تکبر کردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
تالیه. [ ی َ ] ( اِخ ) تلفظ ترکی تالی. رجوع به تالی و قاموس الاعلام ترکی شود.
تألیه. [ ت َءْ ] ( ع مص ) ( از «أل هَ» ) پرستش فرمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(یِ ) [ ع. تالیة ] (ص. ) مؤنث تالی. ج. توالی.

فرهنگ عمید

= تالی

فرهنگ فارسی

( اسم صفت ) مونث تالی. جمع:توالی.
پرستش فرمودن

ویکی واژه

تالیة
مؤنث تالی.
توالی.

جمله سازی با تالیه

💡 و تبریزا صفوالیها، و شمس‌الدین تالیها فهو مولی موالیها، و مولا کل علیایی

💡 در نتیجه آتالوس اولین برادرزاده و نیز پسرخوانده اومنس یکم بود که جانشین او شد و اولین نفر در دودمان اتالیه بود که در سال ۲۳۸ قبل از میلاد عنوان پادشاهی را برای خود برگزید.