ابخره

مترادف‌ها

بخارها، بخور

لغت نامه دهخدا

ابخره. [ اَ خ ِ رَ ] ( ع اِ ) ج ِ بخار. بخارها: ابخره ردیه، ابخره وبائیه.

فرهنگ معین

(اَ خِ رِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ بخار، بخارها.

فرهنگ عمید

۱. [جمعِ بُخار] = بخار
۲. [جمعِ بخور] = بخور۲

فرهنگ فارسی

جمع بخار
( اسم ) جمع: بخار بخارها: ابخر. ردیه ابخر. و بائیه.

ویکی واژه

جِ بخار؛ بخارها.

جمله سازی با ابخره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 حکم ترا در شکوه نسبت ندهم به‌کوه زانکه فتد زلزله زابخره برکوهسار

💡 بشنو از من تو حدّ و وصف عُطاس حرکتهای ابخره ز قیاس

💡 گروهی می گویند که این دو پس از موت رشد می کنند زیرا که این دو از زیادتی ابخره است و چون در جسد میت تا مدتی پس ازمرگ ابخره ی بدبو وجود دارد، این دو رشد می کند.

💡 در تلاطم موج بحر و در تصاعد ابخره در تراکم ابر وگرد و در تقاطر ماستی

💡 حقیقت جود اوست ز جوش طبع سلیم باشد اگر اصل ابر تصاعد ابخره

💡 ابخره، روستایی از توابع بخش مرکزی شهرستان کوهرنگ در استان چهارمحال و بختیاری ایران است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران