صفت (adjective)
📌 مربوط به ادرار یا مربوط به آن
📌 مربوط به اندامهای ترشحکننده و تخلیهکننده ادرار.
🌐 ادرار
📌 مربوط به ادرار یا مربوط به آن
📌 مربوط به اندامهای ترشحکننده و تخلیهکننده ادرار.
📌 مجرای ادرار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 NDM-CRE can cause such ailments as pneumonia, bloodstream infections, urinary tract infections and wound infections.
NDM-CRE میتواند باعث بیماریهایی مانند ذاتالریه، عفونتهای خونی، عفونتهای دستگاه ادراری و عفونتهای زخم شود.
💡 The study tracked urinary biomarkers after exercise.
این مطالعه نشانگرهای زیستی ادراری را پس از ورزش ردیابی کرد.
💡 Adequate water intake supports healthy urinary function.
مصرف کافی آب از عملکرد سالم دستگاه ادراری پشتیبانی میکند.
💡 Michelle grabs a petri dish that's growing bacteria from a patient with a painful, urinary tract infection that keeps coming back.
میشل یک ظرف کشت میکروب (پتری دیش) را برمیدارد که در آن باکتریهای بیماری با عفونت دردناک دستگاه ادراری که مدام عود میکند، رشد میکنند.
💡 The strain would force her to take drugs to stay awake and cause physical injuries and urinary tract infections.
این فشار او را مجبور میکرد برای بیدار ماندن دارو مصرف کند و باعث آسیبهای جسمی و عفونتهای دستگاه ادراری میشد.
💡 Doctors prescribed antibiotics for a urinary infection.
پزشکان برای عفونت ادراری آنتیبیوتیک تجویز کردند.