transpicuous

🌐 شفاف

«بسیار شفاف و روشن (در بیان)»؛ هم به‌معنی خیلی شفاف از نظر دیداری، هم نثر/استدلالی که کاملاً واضح و قابل‌فهم است.

صفت (adjective)

📌 شفاف

جمله سازی با transpicuous

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 Her transpicuous prose cut through jargon like glass.

نثر شفاف او مانند شیشه، اصطلاحات تخصصی را می‌شکافد.

💡 A transpicuous policy leaves no room for loopholes.

یک سیاست شفاف جایی برای راه‌های گریز باقی نمی‌گذارد.

💡 The argument became transpicuous once the author drew a simple diagram.

این استدلال به محض اینکه نویسنده یک نمودار ساده رسم کرد، کاملاً آشکار شد.

کلمات مرتبط