ذوالمرخ

لغت نامه دهخدا

ذوالمرخ. [ ذُل ْ م َ ] ( اِخ ) موضعی است به یمن. کثیر راست:
بعزّة هاج الشوق فالدمع سافح
مغان و رسم قد تقادم ما صح
بذی المرخ من ود ان غیر رسمها
ضروب الندی ثم اعتنقها البوارح.
و دیگری گوید:
من کان اعسی بذی مرخ و ساکنه
قریرعین لقد اصبحت مشتاقا
اری بعینی نحو الشرق کل ضحی
داب المقید منی النفس اطلاقاً.

چوسی یعنی چه؟
چوسی یعنی چه؟
رساله یعنی چه؟
رساله یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز