لغت نامه دهخدا
ایحار. ( ع مص ) مسموم ساختن وحره طعام را که به خوردنش قی آید یا شکم روان گردد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). مسموم ساختن وحره که جانورکی است زهردار طعام را. ( ناظم الاطباء ).
ایحار. ( ع مص ) مسموم ساختن وحره طعام را که به خوردنش قی آید یا شکم روان گردد. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ). مسموم ساختن وحره که جانورکی است زهردار طعام را. ( ناظم الاطباء ).
مسموم ساختن و حره طعام را که بخوردنش قی آید یا شکم روان گردد.