ذفر

لغت نامه دهخدا

ذفر.[ ذَ ف َ ] ( ع مص ) بوی آمدن. بوی برخاستن. || تیزی و تندی بوی خواه خوش و خواه ناخوش. یا خاص است به گند بَغَل صنان.
ذفر. [ ذَ ف ِ ] ( ع ص ) مرد گنده بَغَل. || تیز. تند. ( در بوی ): مسک ذفر؛ مشک تیزبوی و له [ لأذخِر ] اصل مندفن و قضبان دقاق ذفرالریح. ( ابن البیطار ). ذفرالمَشم؛ تیزبوی.
ذفر. [ ذُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ اَذفَر و ذفراء.
ذفر. [ ذِ ف ِ / ف َرر ] ( ع ص،اِ ) شتر بزرگ ذفری و سخت شدید. || بزرگ خلقت. || چابک. || درازبالا. || تمام بدن. یا جوان چابک درازبالا و تمام بدن.

فرهنگ فارسی

شتر بزرگ ذفری و سخت شدید.

ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
ارق ملی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز