«خبث الفضه» اصطلاحی عربی در متون طب و کیمیاگری قدیم است که به معنای ناخالصیها و کف یا رسوبی است که هنگام ذوب شدن نقره بر سطح آن جمع میشود. این ماده در واقع بخش ناخالص فلز نقره است که در فرآیند گداختن جدا شده و به صورت لایهای بر روی آن ظاهر میگردد. در منابع کهن، از آن با عنوان «چرک نقره» نیز یاد شده است که نشاندهنده ماهیت غیرخالص و زائد آن در کنار فلز اصلی است. با وجود اینکه این ماده به عنوان ناخالصی شناخته میشود، در طب سنتی کاربردهای درمانی نیز برای آن ذکر شده است. اطبای قدیم معتقد بودند که «خبث الفضه» پس از آمادهسازی و فرآوری خاص، میتواند در درمان برخی بیماریهای پوستی و چشمی مؤثر باشد. همچنین از آن برای بهبود زخمها و برخی مشکلاتی مانند جرب و التهابات پوستی استفاده میکردند. در برخی متون آمده است که این ماده خاصیت قابض دارد و میتواند به بند آوردن خونریزی در برخی زخمها کمک کند. از نظر طبیعتشناسی سنتی، این ماده دارای طبعی سرد و خشک دانسته شده است که همین ویژگی آن را برای برخی درمانها مناسب میکرده است. با این حال، استفاده از آن نیازمند آمادهسازی دقیق و ترکیب با مواد دیگر در قالب مرهم یا دارو بوده است. در مجموع، «خبث الفضه» به رسوبات و ناخالصیهای نقره در هنگام ذوب گفته میشود که علاوه بر معنای صنعتی، در طب سنتی نیز کاربرد دارویی داشته است.
خبث الفضه
لغت نامه دهخدا
( خبث الفضة ) خبث الفضة. [ خ َ ب َ ثُل ْ ف ِض ْ ض َ ] ( ع اِ مرکب ) چیزی باشد مانند کف که بر روی سیم گداخته ایستد: مالیدن سیماب کشته و خبث الفضه. ( از ذخیره خوارزمشاهی ). ثفل نقره بود و بهترین آن بود که سبز رنگ و تنگ بود و قابض بود بغایت و در وی جذب و تخفیف بود جرب و سعفه و ریش را نافع بود و چون در مرهم کنند منع خون از ناصور و بواسیر بکند. ( ازاختیارات بدیعی ). بپارسی چرک نقره گویند طبیعتش بسردی و خشکی مایل است چون سوخته و مغسول ساخته در چشم کشند روشنی چشم بیفزاید و دمعه را که از گرمی بود نفع دهد و سوزش چشم را سود دارد و هریک از خبث الذهب و خبث الفضه را چنین سوزند که کوزه نو سفالین کرده در گل حکمت گیرند و شب در زیر آتش گذاشته روز بیرون آرند. حکیم مؤمن آرد: ثفل نقره است لطیف و قوی القبض و طلای او جهت قروح چشم و سعفه و جرب و بواسیر و نواصیرو التیام جراحت نافع است. ( از تحفه حکیم مؤمن ).
فرهنگ فارسی
چیزی باشد مانند کف که بر روی سیم گداخته ایستد.