خبث الذهب

لغت نامه دهخدا

خبث الذهب. [ خ َ ب َ ثُذْ ذَ هََ ] ( ع اِ مرکب ) چیزی است چون کفکی که گاه ذوبان زر بر سر آید. ( یادداشت بخط مؤلف ). غشی که در طلاست. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) ( تاج العروس )( از لسان العرب ) ( از البستان ). ثفل طلا است لطیف تر ازهمه و در افعال قویتر از خبث الفضه است و طلای او با آب جهت بدبویی زیر بغل و کنج ران مجرب و در افعال نایب مناب اقلیمیاست. ( از تحفه حکیم مؤمن ). بپارسی چرک طلا گویند طبیعت او بگرمی و خشکی مایل است چون سوخته و مغسول ساخته در چشم کشند باصره را قوت دهد و دمعه را که از سردی باشد سودمند آید و بیاص را ببرد.

فرهنگ فارسی

چیزیست چون کفکی که گاه ذوبان زر بر سر آید.

جمله سازی با خبث الذهب

💡 133- مروج الذهب، بخش مربوط به شهادت امام حسين و ماجراى مسلم.

💡 575- الكامل، ج 6، ص 237 (به نقل از: تاريخ الغيبة الصغرى، سيد محمد صدر،ص 347)؛ مروج الذهب، ج 2، ص 664.

💡 14- در اين بحث رجوع شود به تاريخ عربقبل از اسلام در تاريخ يعقوبى و طبرى و مروج الذهب و سيره ابن هشام.

💡 گفتنى است عبارت (صدقا على مرقد العباس تاج الذهب ) به حساب ابجد باعدد 1955برابرى مى كند و نمايانگر آن است كه نوسازى و طلاكارى گنبد بهسال 1955 ميلادى انجام پذيرفته است.

💡 78 - اخبار الطوال ص 174 مروج الذهب ج 1 ص 693 تاريخكامل ايران و اسلام ج 3 ص 173.

💡 167- مروج الذهب، ج 4، ص 153؛ الكامل ج 7، ص 130، 132، 133، 248 و 407؛مقاتل الطالبيين، ص 490.

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز