حبرج

لغت نامه دهخدا

حبرج. [ ح ُ رُ ] ( ع اِ ) نوعی مرغابی. ( منتهی الارب ). || بعضی گفته اند چرز نر. ج، حبارج، حباریج. ابن بیطار گوید: مرغی است در مصر معروف. و بالسی گوید: گوشت آن گرم و سنگین وناگوار و مولد سودا باشد. ( ابن بیطار ج 2 ص 5 ). قلقشندی گوید: و هو الحباری. قال فی «المصاید و المطارد»:و یقع علی الذکر و الانثی و یجمع علی حباریات. و ذکرغیره ان واحده و جمعه سواء و بعضهم یقول: ان الحبرج هو ذکر الحباری. قال فی «المصاید و المطارد» و هو طائر فی قدر الدیک، کثیر الریش، و یقال لها: دجاجة البر. قال فی حیاة الحیوان: و هی طایر طویل العنق، رمادی اللون، فی منقاره بعض طول. یقال لذکر الحباری: الخرب. ( بفتح الخاءالمعجمه و سکون الراءالمهملة و باء موحدة فی الاَّخر ) و یجمع علی خراب و اخراب و خربان. و من خاصیته: ان الجارح اذا اعتنقها ارسلت علیه ذرقا حاصلا معها، متی احبت ارسلته، فیه حدة تمعط ریشه و لذلک یقال: «سُلاحها سِلاحها». قال فی «حیاة الحیوان »: و هی من اشد الطیر طیراناً، و ابعدها شوطا، فانها تصاد بالبصرة فیوجد فی حواصلها الحبة الخضراء التی شجرها البطم، و منابتها تخوم بلاد الشام. و اذا نتف ریشها و ابطأ نباته ماتت کمداً. قال: و هی من اکثرالطیر جهداً فی تحصیل الرزق، و مع ذلک تموت جوعا بهذا السبب. قال فی «المصاید و المطارد»: و هی مما یعاف، لانها تأکل کل شی حتی الخنافس. و قال فی «حیاة الحیوان »: حکمها الحل، لانها من الطیبات و استشهد له بحدیث الترمذی من روایة سفینة مولی رسول اﷲ صلی اﷲ علیه و سلم انه قال: «اکلت مع رسول اﷲحباری » و یقال لولدها! الیحبور و ربما قیل له نهار،کما یقال لولد الکروان: لیل. ( صبح الاعشی ج 2 ص 64 ).

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز