بیمار گردیدن

مترادف‌ها

بیمار شدن، مریض شدن

متضادها

سلامت شدن، تندرست شدن

لغت نامه دهخدا

بیمار گردیدن. [ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) علیل و رنجور شدن. عل. اعتلال. قعم. اِقعام. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

علیل و رنجور شدن. عل. اعتلال. قعم. اقعام.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران