بیمار شدن

لغت نامه دهخدا

بیمار شدن. [ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ناتندرست شدن. ناخوش شدن. دچار بیماری شدن. تن بیمار گشتن. اعتلال. ( تاج المصادر بیهقی ). سقم. ( ترجمان القرآن ) ( دهار ). لوعة. ( منتهی الارب ) ( تاج المصادر بیهقی ). مرض. ( منتهی الارب ). مریض شدن. رنجور و علیل گشتن. نقم. ( ترجمان القرآن ): دنف؛ بیمار گران شدن. ( منتهی الارب ):
بسیار بخوردند و نبردند گمانی
کز خوردن بسیار شود مردم بیمار.فرخی.چون بمیری آتش اندر تو رسد زنده شوی
چون شوی بیمار بهتر گردی از گردن زدن.منوچهری.گفتی که بدرد دل صبر است طبیب اما
امروز طبیبت شد بیمار نگه دارش.خاقانی.آن زمان که میشوی بیمار تو
میکنی از جرم استغفار تو.مولوی.چون خرید او را و برخوردار شد
آن کنیزک از قضا بیمار شد.مولوی.

فرهنگ فارسی

ناتندرست شدن. ناخوش شدن. دچار بیماری شدن. تن بیمار گشتن. اعتلال.

جمله سازی با بیمار شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برای تولید محصول ارگانیک از مواد غیرطبیعی استفاده نمی‌شود. همچنین اصلاح ژنتیکی که در هنگام پرورش این محصولات استفاده نمی‌شود، باعث می‌شود که این میوه‌ها در سایز طبیعی، رنگ و طعم بهتری ارائه شوند. گیاهان مثل انسان‌ها زنده هستند و به همین دلیل امکان بیمار شدن آنها نیز وجود دارد.

💡 مردم دوران پیشاتاریخ با توجه به تجربیات و نیز، اعتقادات دینی یا خرافی خود، به گونه‌ای، از بیمار شدن جلوگیری می‌کردند.

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز