دنف
لغت نامه دهخدا
دنف. [ دَ ن ِ ] ( ع ص ) بیمار دایمی. ج، دَنِفون، و دَنَفون. ( منتهی الارب ) ( از ناظم االاطباء ). بیمار. ( مهذب الاسماء ).
دنف. [ دَ ن َ ] ( ع ص ) بیماری ملازم. بیماری دائم، مذکر و مؤنث و تثنیه و جمع در آن یکی است. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). بیماری گران. ( مهذب الاسماء ).
دنف. [ دَ ن َ ] ( ع مص ) بیمار گران شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). سخت بیمار شدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( دهار ). سخت نزار شدن. ( المصادر زوزنی ). || نزدیک شدن آفتاب به فروشدن، و زرد گردیدن آن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نزدیک گشتن آفتاب به فروشدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || نزدیک شدن امر. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
بیمار گران شدن.
دانشنامه عمومی
دِنُف ( به لهستانی: Dynów ) یک منطقهٔ مسکونی در لهستان است که در شهرستان ژشوف واقع شده است. دنوو ۲۴٫۴۱ کیلومتر مربع مساحت و ۶٬۰۷۶ نفر جمعیت دارد.
جمله سازی با دنف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 فاحميت له حديده ثم اذنيتها من جسمه ليعتبر بها فضج ذى دنف من المها و كاد ان يحترق منميسمها فقلت له: ثكلتك الثوالك يا عقيل ! اتئن من حديده احماها انسانها للعبه و تجرنىالى نار سجرها جبارها لغضبه ؟ اتئن من الاذى و لا ائن من لظى ؟!