نگونسری

مترادف‌ها

آشفتگی، بی‌نظمی، درهم‌ریختگی

لغت نامه دهخدا

نگونسری. [ ن ِ س َ ] ( حامص مرکب ) نگونساری. نگونسر بودن. در تمام معانی رجوع به نگونساری شود:
بیچاره پیاده را که فرزین گردد
فرزین شدنش نگونسری ارزد نی.خاقانی.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران