نثار گردیدن
مترادفها
پاشیده شدن، فدا شدن، قربانی شدن
لغت نامه دهخدا
نثار گردیدن. [ ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) نثار شدن. رجوع به نثار شدن شود.
پاشیده شدن، فدا شدن، قربانی شدن
نثار گردیدن. [ ن ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) نثار شدن. رجوع به نثار شدن شود.