واقع گردیدن
مترادفها
رخ دادن، اتفاق افتادن، پدید آمدن
لغت نامه دهخدا
واقع گردیدن. [ ق ِ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) واقع شدن. اتفاق افتادن. روی دادن. واقع گشتن. رجوع به واقع شدن شود.
جمله سازی با واقع گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 به سر دستار میپیچد و من با خویش میگفتم که بر گرد سرش گردیدن آسان است در واقع
💡 بسیاری از ایدههای خلاقانه تنها زمانی به مرحله اجرا میرسند که با برنامهریزی دقیق و تلاش مستمر، در واقعیت واقع گردند.
💡 اگر تمام مراحل این پروژه بزرگ طبق برنامه پیش برود، احتمال اینکه پیشبینیهای مثبت ما در آینده نزدیک واقع گردند زیاد است.
💡 تحلیلگران اقتصادی هشدار دادند که اگر اصلاحات ساختاری انجام نشود، پیشبینیهای منفی درباره وضعیت معیشت مردم ممکن است واقع گردند.