نثار گستردن
مترادفها
پراکنده کردن، پخش کردن، توزیع کردن
متضادها
جمع کردن، گرد آوردن
لغت نامه دهخدا
نثار گستردن. [ ن ِ گ ُ ت َ دَ ]( مص مرکب ) نثار افشاندن. نثار پراکندن:
گلبن پرند لعل همی برکشد به سر
باران گل پرست همی گسترد نثار.فرخی.
جمله سازی با نثار گستردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بسیاری از عارفان بزرگ در طول تاریخ، همواره تلاش کردهاند تا با رفتار و کردار خود، نثار گستردن محبت و عشق الهی را بر تمام هستی ممکن سازند.
💡 در مراسمهای اتمام سال، مردم با شادی بسیار و با نثار گستردن گلهای تازه و هدایای کوچک، بر روی آرامگاه بزرگان و قهرمانان ملی خود گل میریزند.
💡 او همیشه با لبخندی بر لب و با نثار گستردن محبت و مهربانی به اطرافیان خود، توانسته است در میان دوستان و همکارانش محبوبیت بسیار زیادی کسب کند.