نثار گستردن
مترادفها
پراکنده کردن، پخش کردن، توزیع کردن
متضادها
جمع کردن، گرد آوردن
لغت نامه دهخدا
نثار گستردن. [ ن ِ گ ُ ت َ دَ ]( مص مرکب ) نثار افشاندن. نثار پراکندن:
گلبن پرند لعل همی برکشد به سر
باران گل پرست همی گسترد نثار.فرخی.
پراکنده کردن، پخش کردن، توزیع کردن
جمع کردن، گرد آوردن
نثار گستردن. [ ن ِ گ ُ ت َ دَ ]( مص مرکب ) نثار افشاندن. نثار پراکندن:
گلبن پرند لعل همی برکشد به سر
باران گل پرست همی گسترد نثار.فرخی.