لغت نامه دهخدا
مؤتعد. [ م ُءْ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) وعده پذیرنده. ( منتهی الارب، ماده وع د ) ( ازمنتهی الارب ). آنکه وعده کسی را می پذیرد. ( ناظم الاطباء ). || با هم وعده بدی کننده. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). وعده بدی کننده. ( آنندراج ).
موتعد. [ ت َ ع ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اتعاد. ( از منتهی الارب، ماده وع د ). آنکه تهدید می کند و می ترساند به بدی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به اتعاد شود.