لغت نامه دهخدا
مسحنفر. [ م ُ ح َ ف ِ] ( ع ص ) نعت فاعلی از اسحنفار. رجوع به اسحنفار شود. || شهر فراخ و واسع. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || مرد دانا و پرگوی. ( منتهی الارب ). رجل حاذق. ( اقرب الموارد ). || راه راست و مستقیم. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).