قصیره

لغت نامه دهخدا

( قصیرة ) قصیرة. [ ق َ رَ ] ( ع ص ) کوتاه. رجوع به قصیر شود. || زنی که وی رابه خانه بازداشته باشند و نگذارند که بیرون آید. || دانی النسب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ):فلان ابن عمی قصیرة. || کنایه از خرما: قصیرة من طویلة؛ خرما از خرمابن است. ( منتهی الارب ). و نیز قصیرة من طویلة؛ کلام مختصر: چون چابک سوار بنان، یعبوب قلم را در مرعای قصیرة من طویله، قصراطناب و طویله کرده... ( دره نادره چ شهیدی ص 41 ).

جمله سازی با قصیره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او در سخنرانی خود تنها به یک بحث قصیره و مختصر بسنده کرد تا زمان مخاطبان را بیش از حد در جلسات طولانی تلف نکند.

💡 این داستان قصیره و کوتاه برای کودکان طراحی شده است تا به راحتی بتوانند مفاهیم اخلاقی نهفته در آن را درک و یاد بگیرند.

💡 نویسنده با استفاده از یک توصیف قصیره و دقیق توانست فضای بسیار پیچیده و تاریک داستان را در ذهن خوانندگان به خوبی ترسیم کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران