دست کوتاه

لغت نامه دهخدا

دست کوتاه. [ دَ ] ( ص مرکب ) دست کوته. کوتاه دست. که دستی کوتاه دارد. قصیرالید. قصیرالباع. و رجوع به دست کوتاه در ترکیبات دست شود. || کنایه از ناتوان و بی قدرت. ( آنندراج ). عاجز: ظالم دست کوتاه؛ زبون گیر. ( امثال و حکم ). || محروم و بی نصیب. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

دست کوته. کوتاه دست. که دستی کوتاه دارد.

جمله سازی با دست کوتاه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بباید بست بر جادو سر راه که گردد چاره اش را دست کوتاه

💡 کرا دست کوتاه یابی ز دانش مشو فتنه بر مال و دست درازش

💡 ز گل، نَرد شکفتن برده خارش خزان را دست کوتاه از بهارش

💡 چون شمع ز سوز دل سراپا بگداخت وز دامن شعله دست کوتاه نکرد

💡 هر چند به کار خویش روباه‌تریم از دامن دوست دست کوتاه‌تریم

💡 ز دامانش فلک را دست کوتاه ازو تا عرش، تا عرش از زمین، راه

ورژن یعنی چه؟
ورژن یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
گارش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز