لغت نامه دهخدا
عواقد. [ ع َ ق ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ عاقِدة.( از اقرب الموارد ). رجوع به عاقدة شود. گره زنندگان.( فرهنگ فارسی معین ). || عهدکنندگان. ( فرهنگ فارسی معین ): ازبرای تشیید قواعد دین وملت و تشدید عواقد فرض و سنت، انبیا و رسل را به خلایق فرستاد. ( جوامعالحکایات، از فرهنگ فارسی معین ).