رای انداختن

لغت نامه دهخدا

رای انداختن. [ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) رای برانداختن. اظهار عقیده کردن. رجوع به رای برانداختن شود.
رأی انداختن. [ رَءْی ْ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) رای انداختن. رجوع بهمین کلمه شود. || انداختن ورقه رأی در صندوق انتخابات: من برای فلانی رأی انداختم؛ یعنی بنام او رأی بصندوق ریختم.

فرهنگ فارسی

رای انداختن. یا انداختن ورقه رای در صندوق انتخابات.

واز واز یعنی چه؟
واز واز یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
جنده یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز