لغت نامه دهخدا
رای برانداختن. [ ب َ اَ ت َ ]( مص مرکب ) اظهار عقیده کردن. نظر دادن. رای زدن. اظهار نظر کردن. نظر دادن. راهنمائی کردن:
برانداز رایی که یاری دهد
ازین وحشتم رستگاری دهد.نظامی.دگرگونه دانا برانداخت رای
که سیماب دارد در آن آب جای.نظامی.
رای برانداختن. [ ب َ اَ ت َ ]( مص مرکب ) اظهار عقیده کردن. نظر دادن. رای زدن. اظهار نظر کردن. نظر دادن. راهنمائی کردن:
برانداز رایی که یاری دهد
ازین وحشتم رستگاری دهد.نظامی.دگرگونه دانا برانداخت رای
که سیماب دارد در آن آب جای.نظامی.
اظهار عقیده کردن. رای زدن. اظهار نظر کردن. نظر دادن. راهنمایی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هرچند این دولتها از بین رفتند، اما سبب شدند قبایل عرب عراق و شام کارآزمودهتر، سازمانیافتهتر و ثروتمندتر شوند. برخی میگویند اگر این دولتها، در سده هفتم همچنان پابرجا بود، میتوانست به عنوان مانعی در برابر حمله سپاه مسلمانان عمل کند. سید حسن تقیزاده یک اشتباه خسروپرویز را برانداختن لخمیان میداند.
💡 «ما خواهان برانداختن خاندان حاکم کنونی (عثمانی) نیستیم؛ بلکه بر آن هستیم که بقای این خاندان برای بقای نظام ضرورت دارد. ما خواهان تبلیغ اندیشهٔ ترقیای هستیم که از راه صلح و سازش به پیروزی میرسد. شعار ما انتظام و ترقی است. ما از امتیازاتی که با توسل به زور و خشونت کسب گردد، منزجریم ….»
💡 او در ۲۵ اسفند ۱۲۸۵(۱۷ مارس ۱۹۰۷) احتمالاً به دلیل ناتوانی در جلوگیری از خودسری پادشاه و تصمیم او در برانداختن مجلس، استعفا کرد. کابینه جدید چهار روز بعد بدون رئیسالوزرا تشکیل شد تا اینکه علیاصغرخان اتابک (امینالسلطان) که در آن هنگام در سوئیس بود پس از ملاقات با سران روسیه در ۴۲ فروردین ۱۲۸۶وارد ایران شد.
💡 سلوکوس نیکاتور یا فرزندش آنتیوخوس یکم، هنگام تجدید بنای این شهر، پنج خاندان سرشناس را از استخر فارس به این ناحیه آورده و به آنان زمین دادند و محلههای شهر را به نام آنان نامیدند. در دوران پارتیان، این شهر جزو پادشاهی محلی آدیابن بود. پادشاه محلی این شهر به اردشیر بابکان در برانداختن اشکانیان کمک نمود.