لغت نامه دهخدا
گول کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فریفتن. فریب دادن. و در تداول امروزی گول زدن گویند. ( یادداشت مؤلف ). || خود را نادان نمودن. ابله کردن:
گول میکن خویش را غره مشو
آفتابی را رها کن ذره شو.مولوی.
گول کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) فریفتن. فریب دادن. و در تداول امروزی گول زدن گویند. ( یادداشت مؤلف ). || خود را نادان نمودن. ابله کردن:
گول میکن خویش را غره مشو
آفتابی را رها کن ذره شو.مولوی.
( مصدر ) گول زدن. یا خود ( خویش ) را گول کردن. خود را نادان نشان دادن: گول بس کن خویش را غره مشو. آفتابی را رها کن ذره شو. ( مثنوی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در نوامبر ۱۹۱۷، کمی بعد از انقلاب اکتبر، واسیلوسکی تصمیم گرفت به کار نظامی خود خاتمه دهد. همانطور که او در یادداشتهای خود نوشتهاست: «زمانی بود که من سربازها را در جنگ رهبری میکردم، فکر میکردم که وظیفهٔ خود را به عنوان یک وطنپرست روسی انجام میدهم. اما با وجود این، من متوجه شدم که ما گول خوردهایم، مردم به صلح احتیاج دارند… بنابراین بدون هیچ ناراحتی و تأسفی شغل نظامی من باید پایان یابد، من میتوانم به شغل مورد علاقهام یعنی کار کردن در مزرعه برگردم». او از رومانی، جایی که در سال ۱۹۱۷ میلادی واحد او در آنجا سازمان گرفته بود به روستای زادگاه خود برگشت.