درخشیدگی
مترادفها
درخشش، تابندگی، لمعان، تلالؤ
متضادها
تاریکی، کدر بودن، ظلمت
لغت نامه دهخدا
درخشیدگی. [ دُ / دَ / دِ رَ دَ / دِ ] ( حامص ) درخشان بودن: ملد، ملدان؛ درخشیدگی روی. ( منتهی الارب ).
جمله سازی با درخشیدگی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 درخشیدگی الماسهای موجود در این جواهر بسیار چشمگیر است و با هر بار تابش نور، طیفهای رنگی زیبایی را به محیط اطراف ساطع میکند.
💡 درخشیدگی ذهن و هوش بالا در مدیریت بحران، باعث شد که آن مدیر جوان بتواند شرکت را از ورشکستگی نجات داده و به موفقیت برساند.
💡 کیفیت بالای این نمایشگر باعث درخشیدگی فوقالعاده تصاویر شده است که تجربه تماشای فیلم را برای کاربران در محیطهای تاریک بسیار لذتبخش میکند.