درخشانی

لغت نامه دهخدا

درخشانی. [ دُ / دَ / دِ رَ ] ( حامص ) حالت و چگونگی درخشان. تابش. تلألؤ:
هر یک از خوبی چون باغ به هنگام بهار
وز درخشانی چون ماه به هنگام سحر.فرخی.مواهة، موهة؛ درخشانی آب روی. ( منتهی الارب ).

جمله سازی با درخشانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تنش را پیرهن چون‌گل دمید افسون عریانی قبای لاله‌گون افزود بر رنگش درخشانی

💡 هر یک از خوبی چون باغ بهنگام بهار وز درخشانی چون ماه بهنگام سحر

💡 فروزان از سر هر غصن صد قندیل در میدان نمایان نور هر قندیل خورشیدی درخشانی

💡 توچو خورشید درخشانی ومن حربا صفت توبه هر سو کاوری رو روی آرم سوی تو

💡 مملکت روشن و آفاق مزیّن به شماست تا تو خورشید درخشانی و او بدر منیر

💡 بوئر در سال ۲۰۱۷ توسط لوران تیلیه به تیم ملی دعوت شد و عملکرد درخشانی در لیگ جهانی ۲۰۱۷ داشت.

حَ یعنی چه؟
حَ یعنی چه؟
مشیت یعنی چه؟
مشیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز