تابانی

لغت نامه دهخدا

تابانی. ( حامص ) ( از: تابان ) درخشانی. ( آنندراج ). ملاسة. خلوقه. خلاقه. خلقه. دفص. ( منتهی الارب ). تلألؤ:
لعل را زآن هست گنج مقتبس
سنگ را گرمی و تابانی وبس.مولوی.|| لغزندگی. نسوئی.

فرهنگ فارسی

۱- درخشانی تلائ لو. ۲- لغزندگی نسویی.

جمله سازی با تابانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن چون قبله دهقان بسوزانی و تابانی چو فرزند گرامی را بنازش پرورد دهقان

💡 آه زین نیرنگ و افسون وجود وای زین تابانی و ذوق نمود

💡 آفتاب روی تو گر بر جهان تابد دمی در جهان هر ذره‌ای خورشید تابانی بود

💡 تو مهر تابانی ولی هرگز چو ماه نو مرا بر جسم لاغر ذره‌ای از پرتوت افزود نه

💡 باغ خندانی به عشرت ماه تابانی به لطف باغ خندان خوانمت یا ماه تابان ای پسر

💡 شاه خوبانی چو جولان می‌کنی بر پشت زین ماه تابانی چو طالع می‌شوی از طرف بام

کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
کهربا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز