فروزاندن
مترادفها
روشن کردن، شعلهور کردن، افروختن، برافروختن
متضادها
روشن کردن، افروختن
فرهنگ معین
(فُ دَ )(مص م. )= فروزانیدن: روشن کردن، درخشان کردن.
فرهنگ عمید
روشن کردن، درخشان ساختن.
ویکی واژه
فروزانیدن: روشن کردن، درخشان کردن.
روشن کردن، شعلهور کردن، افروختن، برافروختن
روشن کردن، افروختن
(فُ دَ )(مص م. )= فروزانیدن: روشن کردن، درخشان کردن.
روشن کردن، درخشان ساختن.
فروزانیدن: روشن کردن، درخشان کردن.