دانه فکندن

مترادف‌ها

کاشتن، پاشیدن، پراکنده کردن

متضادها

برداشت کردن

لغت نامه دهخدا

دانه فکندن. [ ن ِ / ن ِ ف ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) دانه افکندن. دانه ریختن:
دانه اشک نیاز می فکنم هر سحر
بلبل بستان عشق مرغ سرای منست.علی خراسانی ( از آنندراج ).|| چینه نهادن.

فرهنگ فارسی

دانه افکندن

جمله سازی با دانه فکندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 کشاورز با دقت بسیار زیاد، شروع به دانه فکندن در زمین‌های شخم‌زده کرد تا فصل آینده بتواند محصولی فراوان و باکیفیت برای فروش داشته باشد.

💡 شاعر در اشعار خود از استعاره دانه فکندن در خاک استفاده می‌کند تا نماد رشد، امید و شروع یک زندگی جدید و پربار را نشان دهد.

💡 برای رسیدن به نتایج درخشان در مسیر موفقیت، باید ابتدا دانش و تلاش خود را مانند دانه فکندن در زمین حاصلخیز، در مسیر درست بکارید.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران