لغت نامه دهخدا
خردمرد شدن. [ خ ُ م ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ریزه ریزه شدن: تهتّم؛ خردمرد شدن دندان. ( تاج المصادر بیهقی ). انفتات؛ خردمرد شدن. ( زوزنی ). تکسیر؛ خردمرد شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
خردمرد شدن. [ خ ُ م ُ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) ریزه ریزه شدن: تهتّم؛ خردمرد شدن دندان. ( تاج المصادر بیهقی ). انفتات؛ خردمرد شدن. ( زوزنی ). تکسیر؛ خردمرد شدن. ( تاج المصادر بیهقی ).
ریزه ریزه شدن.