حضج

لغت نامه دهخدا

حضج. [ ح َ ] ( ع مص ) حضج نار؛ افروختن. ( تاج المصادر بیهقی ). آتش افروختن. ( مهذب الاسماء ). || حضج شیئی بر ارض؛ بر زمین زدن آن. ( منتهی الارب ). بر زمین زدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مهذب الاسماء ). || حضج قصار ثوب را؛ زدن گازر جامه را به محضاج گاه شستن آن. || دویدن. || درآوردن در شکم چیزی که بکفد بر آن. ( منتهی الارب ).
حضج. [ ح ِ ] ( ع اِ ) آب کدر باقی مانده در حوض شتران. ج، احضاج. ( از منتهی الارب ). آب تیره در حوض. ( مهذب الاسماء ). || مرد فرومایه. مرد دون. || ناحیه کرانه حوض. ( منتهی الارب ).

روز جاری یعنی چه؟
روز جاری یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
زیستن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز