لغت نامه دهخدا
توقی کردن. [ ت َ وَق ْ قی ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حذر کردن. پرهیز کردن. اجتناب کردن: بر این موجبات بر مداومت اقداح توفر می نمود و از قداح مدام توقی نمی کرد.( جهانگشای جوینی ). رجوع به توقی و توقی جستن شود.
توقی کردن. [ ت َ وَق ْ قی ک َ دَ ] ( مص مرکب ) حذر کردن. پرهیز کردن. اجتناب کردن: بر این موجبات بر مداومت اقداح توفر می نمود و از قداح مدام توقی نمی کرد.( جهانگشای جوینی ). رجوع به توقی و توقی جستن شود.
حذر کردن پرهیز کردن اجتناب کردن