لغت نامه دهخدا
یامغورچی بیگ. [ ب َ ] ( اِخ ) یا میر یمغورچی، شاعر است و سیاهی تخلص داشته. از اوست:
به مسجدی که روم در فراق دلبر خویش
بهانه سجده کنم بر زمین زنم سر خویش.( از مجالس النفایس، مجلس پنجم ص 111 ).
یامغورچی بیگ. [ ب َ ] ( اِخ ) یا میر یمغورچی، شاعر است و سیاهی تخلص داشته. از اوست:
به مسجدی که روم در فراق دلبر خویش
بهانه سجده کنم بر زمین زنم سر خویش.( از مجالس النفایس، مجلس پنجم ص 111 ).