گرد اوریدن
مترادفها
جمع کردن، گردآوری کردن، جمعآوری کردن
متضادها
پراکندن، پخش کردن، از هم پاشیدن
لغت نامه دهخدا
( گردآوریدن ) گردآوریدن. [ گ ِ وَ دَ ] ( مص مرکب ) گرد آوردن. جمع کردن. جمله کردن. فراهم آوردن. گرد کردن:
سپاهی که نوروز گرد آورید
همه نیست کردش ز ناگه شجام.دقیقی.سپاهی ازآن پس به گرد آورید
بگردید و یکسر جهان را بدید.فردوسی.به کار آمد آنها که برداشتند
نه گرد آوریدند و بگذاشتند.سعدی ( بوستان ).رجوع به گردآوردن شود.
فرهنگ فارسی
( گرد آوریدن ) ( مصدر ) گرد آوردن: سپاهی که نوروز گرد آورید همه نیست کردش زناگه شجام. ( دقیقی )
جمله سازی با گرد اوریدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در طول دهههای اخیر، دانشمندان تلاش بسیاری کردهاند تا تمام دادههای علمی لازم را برای گرد اوریدن اطلاعات دقیق از تغییرات اقلیمی در مناطق کویری فراهم نمایند.
💡 تلاش تیمهای امدادی برای گرد اوریدن تمامی بازماندگان حادثه از میان ویرانههای ساختمانهای فرو ریخته، با وجود شرایط بسیار دشوار و خطرناک، همچنان با جدیت ادامه دارد.
💡 برای دستیابی به موفقیت در این پروژه بزرگ ملی، ما باید تمام منابع مالی و نیروی انسانی مورد نیاز را در سریعترین زمان ممکن گرد اوریدن کنیم.