گرد شدن

لغت نامه دهخدا

گرد شدن. [ گ ِ ش ُدَ ] ( مص مرکب ) جمع شدن. گرد آمدن. تجمع کردن. مجتمع شدن. اجتماع کردن. فراهم آمدن: رأس العین شهری است خرم و اندر وی چشمه هاست بسیار، و از آن چشمه ها پنج رود برخیزد و به یک جای گرد شود. آن را خابور خوانند و آنگه اندر فرات افتد. ( حدود العالم ).
چراغ و شمعسپاهی و بر تو گرد شده ست
ز نیکویی و ملاحت هزار گونه سپاه.فرخی.و جادودان با او گرد شدند. ( تاریخ سیستان ). این مجلس سلطان را که اینجا نشسته ایم به هیچ حرمت نیست، ما کاری را اینجا گرد شده ایم. ( تاریخ بیهقی ). استداره. ترحی. ( زوزنی ). مدور گشتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - مدور شدن گرد گشتن استداره. ۲ - جمع شدن گرد آمدن اجتماع کردن: این مجلس سلطان را که این جا نشسته ایم هیچ حرمت نیست ما کاری را اینجا گرد شده ایم.

جمله سازی با گرد شدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفته اند: اول کس که نام این روز را به سبب گرد شدن مردم در آن روز جمعه نهاد، کعب بن لوی بود و هم او اول کسی است که «اما بعد» را خطبه به کار برد.

💡 حروف کج نشاندهنده انواع سلول‌های دکمه ای را می‌باشد. حروف پررنگ نیز نشان دهنده انواع ثانویه هستند. همه ارقام به درصد هستند. به دلیل گرد شدن ممکن است مجموع دقیقاً به ۱۰۰ نرسد.

چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز