چغنده
مترادفها
چغندر
لغت نامه دهخدا
چغنده. [ چ َ غ َ دَ / دِ ] ( نف ) آن کس که میچغد. آنکه میچخد. و رجوع به چغیدن شود.
جمله سازی با چغنده
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کشاورزان منطقه با دقت بسیار زیاد مزارع چغنده را آبیاری میکنند تا محصول سال جاری برای کارخانه قند و شکر منطقه به بهترین شکل ممکن تهیه شود.
💡 در بررسیهای اقتصادی اخیر مشخص شده است که کشت چغنده در این منطقه میتواند باعث رونق اقتصادی و ایجاد فرصتهای شغلی جدید برای جوانان شود.
💡 برای تولید شکر با کیفیت بالا، کیفیت چغنده برداشت شده در مزارع باید در مراحل اولیه رشد و بلوغ به دقت کنترل و بررسی گردد.