گنداننده
مترادفها
بدبو، متعفن، بدبو کننده
متضادها
خوشبو، معطر
لغت نامه دهخدا
گنداننده. [ گ َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه چیزی را بگنداند. آنکه چیزی را متعفن سازد. و رجوع به گنداندن و گندانیدن شود.
فرهنگ عمید
۱. بدبو کننده.
۲. فاسدکننده.
بدبو، متعفن، بدبو کننده
خوشبو، معطر
گنداننده. [ گ َ ن َن ْ دَ / دِ ] ( نف ) آنکه چیزی را بگنداند. آنکه چیزی را متعفن سازد. و رجوع به گنداندن و گندانیدن شود.
۱. بدبو کننده.
۲. فاسدکننده.