چر زدن

مترادف‌ها

وراجی، پرگویی، یاوه‌گویی

متضادها

آرامش، سکون، ثبات

لغت نامه دهخدا

چر زدن. [ چ َ زَ دَ ] ( مص مرکب ) وبا گرفتن گوسفندان. وبایی شدن گوسفندان. مبتلا شدن گوسفندان به نوعی بیماری که آنرا وبا نامند. رجوع به چر شود.

فرهنگ فارسی

و یا گرفتن گوسپندان. وبایی شدن گوسفندان و مبتلا شدن گوسفندان به نوعی بیماری که آن را وبا نامند.

کلمات مرتبط