پرغول

لغت نامه دهخدا

پرغول. [ پ َ ] ( اِ ) گندم و جو نیم کوفته و خردشده. ( برهان ). گندم و جو پخته و خشک کرده و سپس نیم کوفته. بلغور. جَریش، جَرَش، پرغول کرد و منه الجریش. || آشی که از پرغول پزند. || حلوائی هم هست که آنرا افروشه خوانند. ( برهان ). خبیص.

اسرار کردن یعنی چه؟
اسرار کردن یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
کماندو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز