پخچیزیدن

لغت نامه دهخدا

پخچیزیدن. [ پ َ دَ ] ( مص ) غلتیدن. ( فرهنگ اسدی نسخه نخجوانی ):
چه سود کند که آتش عشقش
دود از دل من همی برانگیزد
پیش همه مردمان و او عاشق [ کذا ]
جوینده ( کذا ) بخاک بر بپخچیزد.عسجدی. || پیچیدن. ( صحاح الفرس ):
داری مرا بدانکه فراز آیم
زیر دو زلفکانت بپخچیزم.رودکی ( از صحاح الفرس ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱- غلطیدن بچخیزیدن.۲- پیچیدن.

متریال یعنی چه؟
متریال یعنی چه؟
داروساز یعنی چه؟
داروساز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز