واپس افتادن

لغت نامه دهخدا

واپس افتادن. [ پ َ اُ دَ ] ( مص مرکب ) عقب افتادن. پس افتادن. تأخر: چون پادشاهی عجم زوال پذیرفت و کبیسه ربع ایشان بیفتاد ادراک غلات واپس افتاد بهر چهار سال یکروز. ( تاریخ قم ص 14 ). چون کبیسه عجم در اسلام بیفتاد فصول سال ایشان بگردیدند و ادراک غلات واپس افتاد پس از این جهت بدیشان زحمت و رنج رسید و درادای خراج به تنگ آمدند سبب واپس افتادن ادراک غلات و ارتفاعات از ابتدای دادن خراج. ( تاریخ قم ص 145 ).

فرهنگ فارسی

رو بعقب کردن

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
قرین رحمت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز