لغت نامه دهخدا
نفاح. [ ن ُ ] ( ع مص ) نفح. نفحان. ( منتهی الارب ) ( متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). نفوح. ( متن اللغة ). رجوع به نَفح شود.
نفاح. [ ن َف ْ فا ]( ع ص ) بسیار نفع و منعم بر خلق. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). کسی که نفع بسیار به مردم می رساند. ( ناظم الاطباء ). کثیرالعطایا و بسیار سودرساننده و منعم بر خلق.( از اقرب الموارد ). کثیرالنفحات. کثیرالعطایا. ( از المنجد ). || تندبوی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چیز معطر و خوشبوی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به نفح شود. || ( اِ ) شوی زن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).