نامحسوب
مترادفها
ناچیز، بیاهمیت
متضادها
محسوب
لغت نامه دهخدا
نامحسوب. [ م َ ] ( ص مرکب ) حساب ناشده. به حساب نیامده. به حساب منظور ناشده. مقابل محسوب. رجوع به محسوب شود.
ناچیز، بیاهمیت
محسوب
نامحسوب. [ م َ ] ( ص مرکب ) حساب ناشده. به حساب نیامده. به حساب منظور ناشده. مقابل محسوب. رجوع به محسوب شود.