رحلته

🌐 سفر او

«رحلته» از ریشهٔ رحل است و به‌طور کلی به معنی سفرش، کوچش، یا او را روانه کردم / کردم می‌آید، بسته به متن جمله. اگر از «رحلت» به معنی رفتن و کوچ کردن باشد، «رحلته» یعنی «سفر او» یا «کوچ او». گاهی هم در کاربردهای قدیمی‌تر به معنی «من او را کوچ دادم» یا «او را روانه کردم» فهمیده می‌شود.

دیکشنری عربی به فارسی

📌 سفر او

📌 پرواز او

📌 سفر آنها

📌 سفر آن

📌 سفر دریایی او

جمله سازی با رحلته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 أعطاني صديقي جورکا صغيرًا كتذكار من رحلته إلى الجبال.

دوستم گورکا از سفرش به کوهستان یک یادگاری کوچک به من داد.

💡 سمعته يتكلم عن رحلته إلى البحر أمام أصدقائه في المقهى.

شنیدم که داشت جلوی دوستانش در کافه از سفرش به دریا حرف می‌زد.

💡 أخبرني صديقي علي عن رحلته إلى البحر الأسبوع الماضي.

دوستم علی درباره سفرش به دریا در هفته گذشته برایم تعریف کرد.

💡 تتوقعه الأسرة في المساء بعد انتهاء رحلته الطويلة من السفر والعمل.

خانواده بعد از سفر طولانی و کار، عصر منتظر او هستند.

💡 شاهد السائحُ أورورا في السماء أثناء رحلته إلى الشمال.

این توریست در طول سفرش به سمت شمال، شفق قطبی را در آسمان دید.

💡 كانت رحلته إلى الجبل مرهقة، لكنها مليئة بالمناظر الجميلة والذكريات.

سفر او به کوهستان طاقت‌فرسا، اما پر از مناظر زیبا و خاطرات بود.

💡 زارنا دلف حني في المساء، وجلس معنا يتحدث عن رحلته الطويلة إلى الجنوب.

دلف هانی عصر به دیدن ما آمد و با ما درباره سفر طولانی‌اش به جنوب صحبت کرد.

💡 فاتم السائقُ رحلته في الوقت المحدد، رغم الازدحام الشديد في الطريق السريع.

راننده با وجود ترافیک سنگین بزرگراه، سفر خود را به موقع به پایان رساند.

💡 تكلم الرجل بكثري عن رحلته إلى الريف.

مرد به تفصیل درباره سفرش به روستا صحبت کرد.

💡 فقد شيء من ماله أثناء رحلته الطويلة.

او در طول سفر طولانی خود مقداری از پولش را از دست داد.

💡 زار السائح بعض جزائر المنطقة خلال رحلته الصيفية.

این گردشگر در سفر تابستانی خود از برخی از جزایر این منطقه بازدید کرد.

💡 التقيتُ بسليمان مساءً في المقهى، وكان يتحدّث عن رحلته إلى المدينة الساحلية.

من سلیمان را عصر در کافه ملاقات کردم و او داشت درباره سفرش به شهر ساحلی صحبت می‌کرد.

کلمات مرتبط