نارگیس
مترادفها
نرگس
لغت نامه دهخدا
نارگیس. ( اِ مرکب ) پوست بیرونی میوه نارگیل یا جوز هندی: و پوست بیرونی جوز هندی که آن را نارگیس گویند در حوض آب اندازند تا تمام نرم شود. ( فلاحت نامه ). || میوه نارگیل. جوز هندی را به زبان هندی تا پوست بیرونی آن باز نکرده اند نارگیس گویند. ( فلاحت نامه ).
فرهنگ فارسی
پوست بیرونی میوه نارگیل یا جوز هندی یا میوه نارگیل.
جمله سازی با نارگیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در باغهای زیبای فصل بهار، گلهای نارگیس با عطر دلانگیز و رنگهای زرد و سفید، چشم هر بیننده را در میان طبیعت خیرهکننده میگیرند.
💡 نویسنده در توصیف زیباییهای طبیعت، از استعاره گل نارگیس برای بیان لطافت و ظرافت چهره معشوق در اشعار کلاسیک فارسی خود استفاده کرده است.
💡 گیاهشناسان میگویند که گل نارگیس یکی از نمادهای مهم در فرهنگهای مختلف است که اغلب با مفاهیمی چون شکوفایی و تجدید حیات همراه است.