مکدم

لغت نامه دهخدا

مکدم. [ م َ دَ ] ( ع اِ ) جای طلب و گویند کدم فی غیر مکدم؛ طلب کرد در جایی که جای طلب نبود. ( ازمنتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مکدم. [ م ُ دَ ] ( ع ص ) کساء مکدم؛ گلیم سخت تافته. و چنین است حبل مکدم. || قدح مکدم؛ قدحی که شیشه آن کلفت باشد. || اسیر مکدم، اسیری که او را بازنجیر استوار بسته باشند. ( از ذیل اقرب الموارد ).
مکدم. [م ُ ک َدْ دَ ] ( ع ص ) نیک گزیده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). نیک گزیده با دندان. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || رجل مکدم؛ مرد جنگ دیده که زخمها بر او اثر گذاشته باشد. ( از ذیل اقرب الموارد ).
مکدم. [ م ُ دَ / م ُ ک َدْ دَ ] ( ع ص ) اشتر بزرگ. ( مهذب الاسماء ). فحل قوی. ( از ذیل اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

نیک گزیده. نیک گزیده با دندان. یا رجل مکدم مرد جنگ دیده که زخمها بر او اثر گذاشته باشد.

رگبار یعنی چه؟
رگبار یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز