لغت نامه دهخدا
مفجج. [ م ُ ج ِ ] ( ع ص ) خام و ناپخته دارنده و این ضد منضج است. ( غیاث ) ( آنندراج ). ضد هاشم. ( از بحر الجواهر ): و طبقة اخری مبرد مقو رادع مغلظ مفجج... ( قانون بوعلی فصل رابع از مقاله اول ص 148 ). المفجج و هو مضاد الهاضم. ( قانون ایضاً ص 149 ).