معیون

لغت نامه دهخدا

معیون. [ م َع ْ ] ( ع ص ) چشم کرده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). چشم زده. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). چشم خورده. چشم زخم رسیده. عین الکمال رسیده. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ). || ماء معیون؛ آب روان و روشن و پاک. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ماء معین. ( اقرب الموارد ). رجوع به مَعین و ترکیبهای ماء شود.

جمله سازی با معیون

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن مرد سالخورده و بسیار معیون که هیچ منبع درآمدی نداشت، به کمک‌های خیرخواهانه مردم و سازمان‌های خیریه برای گذران زندگی وابسته بود.

💡 در روزهای سخت اقتصادی، بسیاری از خانواده‌های معیون و بی‌بضاعت برای تهیه مواد غذایی اولیه خود با چالش‌های بسیار بزرگی روبرو شدند.

💡 دولت موظف است برای حمایت از طبقه معیون و نیازمندان جامعه، برنامه‌های حمایتی و مالی مناسبی را در تمام مناطق محروم اجرا کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران