معمور گردیدن
مترادفها
آباد شدن
متضادها
خالی شدن، متروکه شدن
لغت نامه دهخدا
معمور گردیدن. [ م َ گ َ دی دَ ] ( مص مرکب ) معمور گشتن. آباد شدن. آبادان گشتن: اراضی آن نواحی از میامن آن خیر جاری معمور و مسکون گردد. ( ظفرنامه یزدی ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) معمور شدن: [ واراضی آن نواحی از میامن آن خیر جاری معمور و مسکون گردد] ( ظفر نامه یزدی. چا.امیر کبیر ۳۸۷: ۲ )
معمور گشتن آباد شدن
جمله سازی با معمور گردیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 با احداث جادههای جدید و ایجاد زیرساختهای رفاهی در این منطقه کوهستانی، انتظار میرود که در آیندهای نزدیک این روستاها دوباره معمور گردند.
💡 تاریخ نشان داده است که هر منطقهای که دارای منابع آب فراوان و خاک حاصلخیز باشد، به سرعت توسط جوامع انسانی معمور میگردد.
💡 دولت با برنامهریزیهای دقیق برای توسعه کشاورزی و صنعت، تلاش میکند تا مناطق محروم کشور را با جذب سرمایهگذاران، دوباره معمور گرداند.